خدایا اجازه بده ما هم طعم شیرین یه افطاری رو با مولامون بچشیم.
خدایا ماه رمضونت اومد....سفرت پهن شد....کم کم هم تموم میشه ولی نمیدونم چرا توفیق ندارم که بیام ودرخوندتو بکوبکم؟
ولی برای همین قدر دلگرمی که به خودم میگم: خدا دوست داره........ خدا هواتو داره........خدا به تو لیاقت بندگی داده.آره....همین قدر برام بسه که بهم لیاقت دادی تاپای سفرت بشینم.خدایا مهمونی به این باشکوهی وبا عظمتی ندیده بودم!
مهمونی که همه توش یکسان اند همه،چه دادا وچه ندارا،چه عجم وچه عرب.
خدایا نمیدونی،نمیدونی چقدر خوبه که من با توبه وذ کر استغفار سحر میگذرونم وبا بندگی ویاد تو افطار میکنم.خیلی خوبه وقی بعد از یازده ماه، یازده ماه که همش خوراکم دروغ وغیبت وریا بوده ، بی حیایی وبی اعتنایی وغفلت بوده یک ماه اونقدر با تو هستم تا پاک پاک بشم.ولی میدونی بدی یه مهمونی به اونه که صاحب مجلس ،صاحب سفره با مهموناش سر یه سفره نیست نکه نباشه بدیش اینه که مهمونا نمی بیننش.
میدونم خدا میدونم که قراره طعم مهمونی واقعی رو اون موقعی بچشونی که صاحب سفره بالای سفره نشسته وما هم دور سفره ش.میدونم که اون روز خیلی دور نیست ومیدونم که مهدی فاطمه ام برای اینکه با مهموناش دور یه سفره بشینه پر میزنه پس میدونم که توهم طاقت نداری دل بنده هاتو بشکنی. خدایا مهمونی توو مهمونی حجت تو.پس حالا که؛ حالا که اونقدر بهم بهاء دادی که تاپشت در خونه ت اومدم دستمو بگیر.تعجیل کن در فرج آقام. اجازه بده ما هم طعم شیرین یه افطاری رو با مولامون بچشیم.
آمین فاطمه حکم آبادی